ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

179

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

به دست آوردن دنيا سعى و تلاش مىكنند آن گاه كه كار براى تو راست شد هرطور خواستى رفتار كن . على گفت : آيا به من فرمان مىدهيد كه پيروزى را با ستم به دست آورم ؟ به خدا سوگند هرگز چنين نخواهم كرد تا زمانى كه ستاره‌اى در آسمان است . به خدا سوگند ، اگر اين مال از آن من بود به طور مساوى ميان آنان تقسيم مىكردم و چگونه اين كار را نكنم كه اين اموال از آن آنان است . مردى گفت : اگر مرگ بر تو فرود آيد پس از تو چه كسى اطاعت و پيروى كنيم ؟ على گفت : به تو از كسى خبر مىدهم كه مخصوص خودم است . حسن ، او هماره روزه است و جوانى است از جوانمردان و در موقع جنگ شما را بىنياز نمىكند حتى از دانه‌اى كه در دست گنجشكى باشد . اما برادرزاده‌ام ، عبد الله بن جعفر ، او همنشين بازى و بازيچه است . اما حسين و محمد ، آنان از من هستند و من نيز از آنانم . به خدا سوگند ، دوست دارم اين مردمان بر شما حاكم باشند كه در سرزمين خود عدالت مىكنند و در سرزمين شما ستم ، و امانت را به معاويه رد مىكنند در حالى كه شما خيانت مىكنيد و آنان از معاويه پيروى مىكنند . شما در خصوص من گناه مىكنيد و آنان بر باطل خود جمعند . بدانيد هيچ خانه‌اى باقى نمىماند مگر اين كه ظلم و ستم آنان وارد آن خانه مىشود . تا جايى كه يارى شما همچون يارى بنده است نسبت به آقايش ، اگر باشد او را اطاعت مىكند و اگر نباشد او را دشنام مىدهد . مردى گفت : آيا گمان مىكنى چنين شود ؟ على گفت : گفته‌هايم گمان نيست ، يقين است . نامهء على براى مردم عراق حجر بن عدى ، عمرو بن حمق و عبد الله بن وهب نزد على آمدند و از روى در بارهء ابو بكر و عمر پرسش كردند . همچنين گفتند نظر خود را در مورد عثمان بيان كند . على چنين گفت : براى اين پرسش دست از كار كشيده‌ايد ، اين جا شهرى است كه فتح شده است و شيعيان من در آن كشته شده‌اند . من نامه‌اى براى شما مىنويسم و شما را از آنچه پرسش كرده بوديد با خبر مىگردانم . اين نامه را بر شيعيان من نيز بخوانيد : خداوند محمد ( ص ) را به سوى عالميان فرستاد تا آنان را بترساند ، او را امين بر قرآن و شاهد بر اين امت قرار داد . و شما اى قوم عرب ، دينى نداشتيد و در بدترين خانه زندگى مىكرديد ، خون‌هايتان را بر زمين مىريختيد ، و فرزندانتان را مىكشتيد ،